خرید بک لینک
آن قدر درد دارم که اشکم بند نمی آید، به خودم می گویم فقط باید چند تا قرص دیگر بخوری و بخوابی، سعی کنی که بخوابی، قرار است خواب همه ی مشکلات را حل کند، خواب همان چیزی است که آدمی را از بودش غافل می کند، و به همین دلیل است که این همه خواستنی است، خوابم نمی برد، به خودم می گویم لازم است که به کسی چیزی بنویسی، آخر از این همه تفاعل زدن به این همه کتاب قرار است چه حاصل آید؟ باز بر می گردم لای کتاب ها، ت

برچسب: تعاملات,سردرد, نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 19:11

به داستان شب احتیاج دارم! به آنی که میپرسد «خودت چطوری» و سعی میکند سرش را از توی لبتاب در نیاورد٬ ... تکنیک همین است٬ این سوالی است که راه درست کردن رابطه را باز میکند٬ همه میدانند کلید یک سوال و جواب خوب در یک رابطه خوب است و من دیگر گند همه چیز را در آوردهام. میکشدم بیرون٬ سلف ادبیات چهار سال بعد از روزهای ابری و بدن لخت خیابان٬ مینشینیم رو به روی هم٬ میگوید داری از اضطراب مضمحل میشو

برچسب: داستان, نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 19:11

باید رقاص میشدم٬ راه رفتن روی پنجهی پا٬ زندگی کردن بر صحنهی تئاتر٬ تجسد تراژدی بودن! واقعا باید رقاص میشدم٬ نوازنده واقعی یک ویولون واقعی٬ که صدای نوت هایش قلب آدم ها را٬ و پیش از آن قاب نوازنده را منجمد کند! باید نوازنده و رقصنده میشدم٬ به جای نویسنده و مجسمه ساز٬ آخر همه چیز قبلا به بهترین شکلی گفته شده٬ و دیگر چه لازم است این همه حرافی٬ .. و کدام مجسمه سازی از ساختن تن خودت برای تراژدی ٬

برچسب: رویای,نیمه,تابستان, نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 13:31

صفحه بندی